محمد باقر شريعتى سبزوارى
191
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مىخواهيم رابطهء افكار و ادراكات را با آنها بسنجيم ، دو اصلى است كه بيش از يك قرن و نيم از ورود آنها در صحنهء علم نمىگذرد و اين دو اصل بيشتر از طرف دو شخصيت معروف ، يكى لامارك « 1 » ( 1744 - 1829 ) و يكى داروين ( 1809 - 1882 ) مورد تأييد و تقويت قرار گرفت و هر چند سابقاً به اين دو اصل كموبيش توجه مختصرى شده بود ، ولى ترديدى نيست كه بسيار مختصر و ناچيز بوده است . روى همين جهت است كه حكمايى كه طرفدار نظريهء ثبات و يكسانى و يكنواختى عقل و اصول عقلانى بودهاند ، از خود ارسطو گرفته تا فارابى و ابنسينا و صدرالمتألهين در مشرق و تا دكارت و پيروانش در مغرب ، وارد اين مبحث نشدهاند و تا آنجا كه ما اطلاع داريم اين اولين مرتبهاى است كه به وسيلهء اين سلسله مقالات از افكار و ادراكات و رابطهء آنها با دو اصل بيولوژى به نام « اصل كوشش براى حيات » و « اصل انطباق با احتياجات » سخن به ميان مىآيد و بهطور مستقل توضيح و تشريح مىشود كه ادراكات بر دو گونه است : حقيقى و اعتبارى ، و ادراكات اعتبارى مولود « اصل كوشش براى حيات » و تابع « اصل انطباق با احتياجات » است و مانند بسيارى ديگر از شئون جسمانى و نفسانى يك سير تكاملى و « نشو و ارتقا » را طى مىكند و اين سير از چه نقطه آغاز و چگونه و به چه ترتيب طى مراحل مىكند و چه قواعد و قوانينى دارد ، به خلاف افكار و ادراكات حقيقى ، كه تابع اين اصل نيست و يك وضع ثابت و مطلق و يكنواختى دارد . همچنانكه قبلًا اشاره شد نظريهء تبعيت عقل و مطلق ادراكات عقلانى از « اصل انطباق با محيط » با نظريهء تجربيون ، كه جميع اصول عقلانى را مولود تجربه مىداند ، از يك جهت مخالف و با نظريهء تعقليون موافق است ، زيرا به وجود عقل واصول عقلانى مستقل از تجربه قائل است ، چيزى كه هست بر خلاف نظريهء تعقّليون اين اصول را داراى جنبهء مجرد و تغييرناپذير نمىداند ، بلكه آنها را تغييرپذير و تابع « اصل انطباق با احتياجات » مىداند . اينك عبارات ذيل ، مطلب را واضحتر مىكند . در كتاب علم النفس ابنسينا و تطبيق آن با روانشناسى جديد تأليف آقاى دكتر على اكبر
--> ( 1 ) 1 . lamarck